<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-16921346</id><updated>2011-04-21T19:03:55.506-07:00</updated><title type='text'>بدین سان بشکند در من، سکوت مرگبارم را</title><subtitle type='html'>نمی‌دانم پس از مرگ چه خواهد شدنمی‌خواهم بدانم کوزه گر از اندام خاکم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
.....</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://sootak14.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sootak14.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>sootak</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03596539822471100725</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>11</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-16921346.post-113285539717920911</id><published>2005-11-24T09:50:00.000-08:00</published><updated>2005-11-26T23:26:08.196-08:00</updated><title type='text'>...باز هم از آزادی2</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در نوشته قبلی این را گفتیم که هدف، آزادی را محدود میکند،خب حالآ این سوال پیش می آید که این هدف چیست؟آنهایی که به انسان فقط خاطر انسان بودنش احترام میگذارند ،هدف او را نیز خواست او میدانند.یعنی میگویند هر چه انسان بخواهدآن هدف اوست چون انسان آنرا انتخاب کرده. مسلمآ انسان باید خود به اختیار خود هدفش را انتخاب کند،اماهدف واقعی انسان چیست؟بقول شهید مطهری هدف به دو دسته تقسیم میشود:1-هدف واقعی2-هدف کاذب&lt;br /&gt;:در تعریف هدف واقعی انسان میتوان از اندیشه امام خمینی استفاده کرد.ایشان فرمودند&lt;br /&gt;بهترين دليل بر وجود فطرت خداجويي در انسان اين است كه هر كسي هر اقدام كه انجام مي‌دهد، طالب وضع بهتر است. كسي كه دنبال پول است، پولداري را بهتر از وضع كنوني خود مي‌داند و كسي كه دنبال علم است، همين طور و كسي كه دنبال جاه و مقام است نيز همين طور. هر كدام از اين‌ها اگر بداند مي‌تواند با همان اقدامش، وضع مطلوب‌هاي ديگر را نيز به دست آورد، طالب آن نيز خواهد بود. يعني همه ما طالب عِلميم،‌ طالب قدرتيم؛ آن هم بي نهايت،‌ نه محدود؛ ولي چون فرصت نمي‌كنيم و امثال آن، شايد دنبال برخي نرويم؛ پس همة‌ ما طالب كمال مطلق هستم؛ يعني همة‌ بهترها را تا آخرين حدّ متصور مي‌خواهيم و خدا همان كمال مطلق است كه همة كمالات را به نحو وحدت و بساطت واجد است؛ پس همگان دنبال خداييم و مصداق را اشتباه گرفته‌ايم&lt;br /&gt;انسان دنبال هدف واقعی است،فقط بعضی از اوقات هدف خود را اشتباه میگیرد،واگر ما به واقع بفهمیم که چیزی که دنبالش هستیم به ضرر ماست اقرار به اشتباه میکنیم و رو به سوی هدف اصلی میکنیم(البته به شرطی که قلبمان بیمار نباشد)مثلآ کسی که دنبال لذت هست اگر بفهمد که لذت واقعی همان لذتی است که در راه تکاملش میچشد مثلا لذت عبادت کردن یا لذت گریه برای امام حسین یا لذت گذشت یا ...دیگر به سراغ لذائذی که او را از این لذت های برتر دور میکند نمیرود.&lt;br /&gt;بقول شاعر: اگر لذت ترک لذت بدانی دگر لذت نفس را لذت نخوانی&lt;br /&gt;ظاهرآ خیلی از بحث دور شدیم،آری انسان باید درجهت خواست خودش حرکت کند البته خواست حقیقی و عقلی نه خواست کاذب &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حال به ظاهرآ به تناقضی میرسیم که صحبت در رابطه باآن را در نوشته بعد پی میگیریم&lt;br /&gt;آزادي با هدف معنا مي‌يابد و هدف همان كمال است؛ پس آزادي برداشتن موانعي است كه در حركت كمالي انسان مطرح مي‌شود؛ امّا نكتة ‌مهم اين است كه حركت كمالي براي موجود مختار وقتي به واقع كمال شمرده مي‌شود كه با انتخاب آزادانة خود او صورت گرفته باشد؛ بنابراين با اين‌كه طبق بيان پيشين، آزادي پيوند عميقي با دينداري داشت چون آزادي در فضاي رشد مطرح است، حتّي خود دينداري نيز نمي‌تواند اجباري باشد: لا اكراه في الدين، هر چند كه اين دينداري به مصلحت افراد است؛ زيرا اگر ايمان، اجباري باشد، ديگر ايمان، رشد نخواهد بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;ادامه دارد&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/16921346-113285539717920911?l=sootak14.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sootak14.blogspot.com/feeds/113285539717920911/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=16921346&amp;postID=113285539717920911&amp;isPopup=true' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/113285539717920911'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/113285539717920911'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sootak14.blogspot.com/2005/11/2.html' title='...باز هم از آزادی2'/><author><name>sootak</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03596539822471100725</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-16921346.post-113204849627139772</id><published>2005-11-15T01:41:00.000-08:00</published><updated>2005-11-16T02:00:25.696-08:00</updated><title type='text'>....باز هم از آزادی</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/585/1619/1600/1.jpg"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/585/1619/320/1.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در مطلب قبلی خود از دو پاراوکس موجود در آزادی نامبردیم،اما حل آن دو پارادوکس باقی ماند.یکی ازاین دو پارادوکس رااز منظر برون دینی و دیگری را درون دینی بررسی میکنیم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;(در حل این دو پارادوکس من از نظرات شهید مطهری و امام خمینی نیز استفاده کردم (برای حفظ امانت ذکر شد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در مطلب پیش این را گفتیم که آیا باید محدودیتی برای آزادی در نظر گرفت یا خیر؟در اندیشه ی مدرنیته در غرب محدودیت آزادی را تا جایی دانستند که به آزادی دیگران لطمه وارد نشود.اما آیا این محدودیت کافی است؟&lt;br /&gt;وقتی فلسفه این محدودیت را در غرب بررسی میکنیم میبینیم که میگویند ما به انسان ها احترام میگذاریم چون انسان هستند و اشاره به اصالت انسان و حیثیت ذات وی میکنند و میگویند آزادی ما باید تامرز آزادی دیگران باشد و ما باید به انسان و آزادی او احترام بگذاریم چون او انسان است&lt;br /&gt;وقتی به این طرز تفکر را اندیشیدم نتوانستم فرق عمده ای بین انسان و حیوان قائل شوم آیااین طرز تفکر به انسان واقعآ به حیثت انسان ها احترام میگذارد؟ اگر احترام میگذارند لازمه ی آن چیست؟آیا معنی احترام گذاشتن این است که انسان را رها کنیم و هر جا میخواهد برود چون انسان است؟!! آیا اینچنین میتوان به حیثیت انسان ها احترام گذاشت؟&lt;br /&gt;ولی به نظر من لازمه ی احترام گذاشتن به حیثیت انسان ها پاسداری از حیثیت انسان است و این که نگذاریم روح انسان آلوده شود،من فکر میکنم اگر چیزی لایق رشد و تکامل است وارزشمند است نباید رها شود، نباید انسان را همچون ماشین دانست و محرک آن را انگیزه های اقتصادی و جنسی دانست،بلکه انسان را باید اشرف مخلوقات دانست و احترام گذاشتن به آن نیز نباید رها کردن آن بلکه رشد استعداد هایش باشد،بنابراین آزادی او محدود میشود تا حدی که به مسیر رشدش خدشه وارد نشود و این احترام واقعی به انسان است که آزادی را محدود به مصالح خودش و اجتماع بدانیم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff6666;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;ادامه دارد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/16921346-113204849627139772?l=sootak14.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sootak14.blogspot.com/feeds/113204849627139772/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=16921346&amp;postID=113204849627139772&amp;isPopup=true' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/113204849627139772'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/113204849627139772'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sootak14.blogspot.com/2005/11/blog-post_15.html' title='....باز هم از آزادی'/><author><name>sootak</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03596539822471100725</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-16921346.post-113144748786502442</id><published>2005-11-08T02:40:00.001-08:00</published><updated>2005-11-16T02:04:33.136-08:00</updated><title type='text'>پارادوکس آزادی</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/585/1619/1600/soal.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" height="153" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/585/1619/400/soal.jpg" width="217" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در خصوص آزادي و ماهيت آن و ارتباطش با دينداري دو پارادوكس وجود دارد. اول اينكه آزادي يعني عدم محدوديت، اما هر گروهي براي آزادي محدوديتي قائل شده است. اگر آزادي اصل است و معيار همه چيز مي‌باشد، چرا در جايي بايد محدود شود و اگر محدوديت اصل است چه جاي سخن از آزادي؟ به هر حال، انديشه رايج اين است كه آزادي را فقط آزادي ديگران محدود مي‌كند اما به نظر من اين نظريه، منطقا نامعقول است و تنها چيزي كه صلاحيت محدود كردن آزادي را دارد، هدفِ آزادي است،اگرهدف نیز خود آزادی باشد بازهم محدود کردن آن تا مرز آزادی دیگران،مرز ناقص و مبهمی است،شاید بهترین مرز آن آسایش و امنیت اجتماعی و روانی جامعه و در یک کلام قانون آن جامعه باشد.و باز هم این سوال بوجود میاید که آیا قانون که بایدها و نبایدهایی دارد نیزبه آزادی ما لطمه وارد میکندیا نه؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پارادوكس دوم در نسبت آزادي با دينداري است. اگر دين اجباري نيست (لا اكراه في‌الدين)، تكاليفي همچون جهاد و امر به معروف یا و نهي از منكر چه توجيهي دارند و اگر اساس دينداري بر تكليف است. چگونه مي‌توان از انتخاب آزادانة دين سخن گفت.آیا انسان دیندار در دنیا مامور به تکلیف است یا آزادی؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;ادامه دارد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/16921346-113144748786502442?l=sootak14.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sootak14.blogspot.com/feeds/113144748786502442/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=16921346&amp;postID=113144748786502442&amp;isPopup=true' title='4 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/113144748786502442'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/113144748786502442'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sootak14.blogspot.com/2005/11/blog-post_08.html' title='پارادوکس آزادی'/><author><name>sootak</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03596539822471100725</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-16921346.post-113032728374416405</id><published>2005-10-26T04:29:00.000-07:00</published><updated>2005-10-26T05:17:36.626-07:00</updated><title type='text'>سر شمشیر عدالت لب تیغ</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/585/1619/1600/emamali14z1.JPG"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 374px; CURSOR: hand; HEIGHT: 238px; TEXT-ALIGN: center" height="229" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/585/1619/320/emamali14z1.JPG" width="346" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;عدل واژه ای است که سخن گفتن درباره ی آن زیباست ،میشود صد ها کتاب در باره ی آن نوشت و هزاران سال در باره ی آن صحبت کرد و به گفتگو پرداخت ،گفتگو کنیم و گفتگو کنیم وگفتگو کنیم و00000&lt;br /&gt;اما اجرای لحظه ای از آن برای بسیاری قابل تحمل نخواهد بود،حتی آنهایی که در باره ی آن صحبت میکنند تاب اجرا شدنش را ندارند،و تماتم سعی خود را برای از سر راه برداشتن این مانع میکنند که مبادا آنچه را که از ظلم بدست آوردند از دست بدهند،مبادا آزادی لجام گسیخته ی آنها که همچون اسبی چموش و نا آرام رها ست وآزادی و حق دیگران را زیر پای خود له میکند،محدود شود.مبادا قله های ثروت وستون های قدرت که از بی عدالتی بدست آوردند و توسط آن تمام آزادی راکه برای خودمنحصر کرده اند ،فرو ریزد،مبادا عدالت باعث شود شهرت آن ها جلوی قدرتشان را بگیرد،مبادا و مبادا و000&lt;br /&gt;آری عدالت تنهاست چون علی تنهاست ،علی غصه ی معرفتش را میخورد که چرا باید آنرا در چاه ریزد و اینکه باید دریای علم و کوه معرفت ودرخت سرسبز عدل تنها باشد .علی غصه ی مردم را میخورد که نمیخواهند علی را داشته باشند.اما علی باز هم تنهاست و فرزندش مهدی نیز تنهاتر.ما نیزخواهان مهدی موعود نیستیم،شاید ما هم از این میترسیم که که اسب نا آرام نفسمان آرام گیرد.و دیگر رها نباشد.اگر علی را بخواهیم او خواهد آمد،فقط باید به نفسمان بفمهمانیم که((مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک ، چند روزی قفسی ساخته ام از بدنم))باید این را باور داشته باشیم که ما انسانیم و مال قفس دنیا نیستیم،واگر این را ایمان داشته باشیم، علی دوران مهدی موعود را خواهیم داشت و خواهد آمد0 &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/16921346-113032728374416405?l=sootak14.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sootak14.blogspot.com/feeds/113032728374416405/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=16921346&amp;postID=113032728374416405&amp;isPopup=true' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/113032728374416405'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/113032728374416405'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sootak14.blogspot.com/2005/10/blog-post_26.html' title='سر شمشیر عدالت لب تیغ'/><author><name>sootak</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03596539822471100725</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-16921346.post-112981493236032792</id><published>2005-10-20T06:23:00.000-07:00</published><updated>2005-10-21T02:46:23.556-07:00</updated><title type='text'>لذت عشق</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/585/1619/1600/untitled3[1].jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" height="174" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/585/1619/400/untitled3%5B1%5D.jpg" width="271" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بسیاری از انسان ها و بعضی مکاتب اساس تلاش و اندیشه خود را لذت جویی قرار دادند.هر چیز را که برایشان دارای لذت باشد انجام میدهند.و خود را بنده ی آن لذت میدانند.مثلآ ثروت،زندگی خود را برای کسب ثروت برنامه ریزی میکنند و عملآ خود را بنده ی آن میکنند.همینطور انگیزه های دیگری همچون جاه و مقام ،رفاه و آسایش ،شهوت و یا حتی بنده ی لیبرالیسم،امپریالیسم،و...و حتی عده ای هستند که خود را بنده ی خود میکنند.ما چیزی که در این عالم زیاد داریم بندگانیست مخلص!!گرچه اکثرشان مخالف برده داری و برده شدن انسان(البته به روش سنتی)هستند ولی عملآ برده ی نه یک چیز یا یک کس،بلکه بنده ی هزاران خدای ساخته شده با دست خود هستند. اصلآ انسان بنده آفریده شده و ذاتآ تمایل به بندگی کردن دارد.من نیز دوست دارم بنده باشم زیرا خصلت بنده گی کردن در درون انسان هاست ولی دوست دارم مسیر بندگی من برخلاف مسیر طبیعی باشد.مثلآ همه بنده ی یک لقمه نان هستند،اما من نان داشته باشم و نخورم تا بنده ی نان نشوم و زیرا اگر آن نان را بخورم در مسیر طبیعی دنیا قرار میگیرم و مثل هر جاندار دیگری میشوم.دوست ندارم همراه با طبیعت باشم و همراه آن لذت ببرم ،چون لذت طبیعی خیلی کوتاه و محدود است،واگر به آن برسیم تمام میشود،من لذت بیشتری را میخواهم نه در آن دنیا بلکه همین جا و در میان همین طبیعت.در میان همین طبیعت لذت طلب،آری من نیز لذت طلبم ،و لذتی که من طلب میکنم از تمام لذت ها شیرین تر است،آری از همه شیرین تر است،از همه نیز پایدار تر ،و هر بار که به سراغ آن میروی لذیذ تر نیز میشود و تنوعش بیشتر!!!شاید خیلی ها فهمیدند چه لذتی را میگویم،در ماه رمضان بهتر متوجه میشوید .آری آن لذت عشق است که در سایه ی شناخت و بندگی حاصل میشود،که حلاوت یک لحظه ی آن از تمام لذایذ بیشتر است.شما هم میتوانید تجربه کنید .شب قدرفرصت مناسبی است.ما را هم دعا کنید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/16921346-112981493236032792?l=sootak14.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sootak14.blogspot.com/feeds/112981493236032792/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=16921346&amp;postID=112981493236032792&amp;isPopup=true' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/112981493236032792'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/112981493236032792'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sootak14.blogspot.com/2005/10/blog-post_20.html' title='لذت عشق'/><author><name>sootak</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03596539822471100725</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-16921346.post-112841247375486636</id><published>2005-10-04T00:46:00.000-07:00</published><updated>2005-10-04T07:53:05.986-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/585/1619/1600/sham2.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/585/1619/400/sham.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;روشنفکری&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اغلب ما خودمان را روشن فکر مینامیم یا حداقل میخواهیم خود را اینطور نشان دهیم و این ادعا را داشته باشیم.ولی یک سوال از خودم دارم.و آن اینکه اصلآ روشنفکری یعنی چه؟به که میگویند روشنفکر؟وخط قرمز آن کجاست؟&lt;br /&gt;خود من اینطور فکر میکنم که روشنفکر کسی است که هر مطلب را با معیار حق میسنجد و به هیچ چیز لجاجت وعناد ندارد .بعضی از ما فکر میکنیم برای روشن فکر نشان دادن خود باید یک عده انسان ها را قبول نداشته باشیم وهر چه آنان بگویند باطل بدانیم و یک عده را بپرستیم،واقعآ اگر اینطور باشد از متحجر ترین آدم ها نیز متحجر تر خواهیم بود.&lt;br /&gt;اما باید هر سخنی را منصفانه بشنویم و جان کلام را بگیریم،و با معیار عقل و (واگر دیندار هم هستیم)وحی بسنجیم،و آنرا اگر حق بود خواه از زبان متحجرترین خواه از زبان لائیک ترین فرد ،بپذیریم و به کلامش احترام بگذاریم.من بعضی از وبلاگ ها را که میخوانم به روشنی در میابم که بعضی از ما حرفهایی زدیم که اکثرا زیباست ولی خواستیم طوری حرف بزنیم که یک عده،یا حزب،ویا طرز تفکر را راضی نگه داریم ،ویا چون یک عده را نمی پسندیم، اگر انها قسمتی از حق را هم گفته باشند ،نادید بگیریم.&lt;br /&gt;به نظر من روشنفکر یک تعریف دارد و آن شعار دکتر شریعتی است (که الگوی روشنفکری دینی است) وآن ابنکه &lt;span style="font-size:130%;"&gt;حقیقت را بر مصلحت ترجیح دهد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/16921346-112841247375486636?l=sootak14.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sootak14.blogspot.com/feeds/112841247375486636/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=16921346&amp;postID=112841247375486636&amp;isPopup=true' title='6 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/112841247375486636'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/112841247375486636'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sootak14.blogspot.com/2005/10/blog-post.html' title=''/><author><name>sootak</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03596539822471100725</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-16921346.post-112781551397508413</id><published>2005-09-27T02:56:00.001-07:00</published><updated>2005-09-27T06:29:24.450-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/585/1619/1600/untitled3.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/585/1619/200/untitled1.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/585/1619/1600/untitled.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3366ff;"&gt;...آزادي زيباست اما&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دوستی از من خواست انتظارم را از مذهب و دموکراسی بنویسم&lt;br /&gt;موضوع جالبیست و مهم و باید اول این مسئله برای ما روشن شود که ما از دموکراسی و آزادی چه میخواهیم و چه انتظاری داریم آیا آزادی هدف ماست و آرمان و غایت ماست.یا وسیله است؟&lt;br /&gt;من که برای آزادی ارزش بسیار زیادی قائل هستم.آنرا امری بسیار حياتی میدانم اما....&lt;br /&gt;اما آنرا هدف نمیبینم.&lt;br /&gt;بلی،اگر ما در محاسباتمان فقط خود را ببینیم و هستی شناسی نداشته باشیم ،آنگاه انسان را با هر عمل و رفتاری(خواه عالم و متفکر دینی و یا عارف الی الله وخواه دزد و قاتل و مادی گرا که جز خود چیزی نمیبیند و تکبر تمام وجودش را فرا گرفته است)یکسان و میبینیم و به هردو یکسان احترام و ارزش قائل هستیم.ولی نه ...&lt;br /&gt;من انسان را بدون هستی و مالک هستی که خداوندرحمن و متکبر است،نمی بینم.&lt;br /&gt;بله ،این یک حقیقت مطلق است که چه بخواهیم و چه نخواهیم ما چیزی نیستيم جز((عبد))،و ارزش انسان به عبد بودن آن است،چطور میتوان خدایی که اگر یک لحظه نور وجودش را از عالم بردارد،همه وهمه نیست خواهیم شد را نادید گرفت .&lt;br /&gt;آری آزادی زیباست ،لازم است و حیاتیست.و اگر آزادی و اختیار نبود انسان خلیفة الله نبود و فرشتگان به او سجده نمیکردند.اما ،اما ...بدانیم زکجا آمده ام ،آمدنم بهر چه بود ،به کجا میروم آخر&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;ادامه دارد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/16921346-112781551397508413?l=sootak14.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sootak14.blogspot.com/feeds/112781551397508413/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=16921346&amp;postID=112781551397508413&amp;isPopup=true' title='9 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/112781551397508413'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/112781551397508413'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sootak14.blogspot.com/2005/09/blog-post_112781551397508413.html' title=''/><author><name>sootak</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03596539822471100725</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-16921346.post-112739286448024941</id><published>2005-09-22T05:16:00.000-07:00</published><updated>2005-09-22T06:04:02.720-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/585/1619/1600/DISCUSSION_22.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/585/1619/200/DISCUSSION_22.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#660000;"&gt;حقیقت یا شک؟!!؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در متن قبلی خود دیدم بعضی از بچه ها حرف هایی در باره ی نسبی بودن یا مطلق بودن حقیقت زدند.خب این بحث طولانیست.از زمان کانت و هایدگر که شک را وارد مباحث خود کردندو اساس و پایه لیبرالیسم مطرح شد ودکارت نیز در جواب اینها همان سخن معروف خود را زد که((من فکر میکنم پس هستم)) البته این سخن اشکالاتی نیز دارد که بو علی سینا آنرا به زیبایی مطرح و تصحیح کرد.&lt;br /&gt;خب اینها مباحث فلسفی است که جا دارد در جای در فرصت مناسب تری به آن نیز بپردازیم.ولی من الان از سوی دیگر به این بحث، قصد دارم بپردازم. همان طور که میدانید خیلی ازما از گفتمان صحبت میکنیم ودوست داریم اختلاف نظر ها را با گفتمان برطرف کنیم.اما بر چه پای و اساسی؟بر پایه شک یا حقیقت؟.. اگر ما مبنای خود را در عقل بشر بر پایه ی شک بدانیم و درکیات را مطابق با واقعیت ندانیم،آیا فصل کشترکی برای گفتگو باقی میماند؟آیا آنجا که هیچ تفاهمی نباشد به گفتمان می انجامد یا به جدل و خشونت؟آیاآن وقتی که میگویند که حق ثابت نیست و در زمان های مختلف و در مکان های گوناگون قرائت های گوناگونی دارد آیا باز میشود به گفتگو پرداخت؟یا خیر؟ بله دوستان البته از نظر فلسفی میشود مطلق بودن حق را واینکه درکیات بدیهی و یا وحی آشکار منطبق بر واقعیت است ،اثبات کرد. &lt;span style="font-size:130%;"&gt;اماحق ثابت است و یکسان وآن ما هستیم که گاه وبی گاه مسیرمان به خطا میرود وحق را آنطور که باید نمی بینیم&lt;/span&gt;.آری آن زمان که هرکس قرائت خود را منطبق بر حق بداند دیگر بجای گفتگوی تفکر ها ،گفتگوی تمدن ها مطرح میشود(آنهم نه فرهنگ بلکه تمدن،که ابهامات زیادی برای اانسان بوجود میاورد) جای گفتگو خشونت می نشیند. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/16921346-112739286448024941?l=sootak14.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sootak14.blogspot.com/feeds/112739286448024941/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=16921346&amp;postID=112739286448024941&amp;isPopup=true' title='10 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/112739286448024941'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/112739286448024941'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sootak14.blogspot.com/2005/09/blog-post_22.html' title=''/><author><name>sootak</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03596539822471100725</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>10</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-16921346.post-112729259091787073</id><published>2005-09-21T00:51:00.001-07:00</published><updated>2005-09-21T01:57:18.126-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/585/1619/1600/untitled21.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/585/1619/320/untitled21.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;برای چه بدانیم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;خیلی از ما کتابهای زیادی خوانده ایم مقالات گوناگون ومطالب فراوانی مطالعه کردیم و سخنرانی زیاد گوش میدهیم و امثال اینهاخب اینهمه برای چه؟بدانیم برای چه؟آیا بحث میکنیم برای بحث کردن؟آیا میخوانیم برای خواندم؟آیا بدانیم برای دانستن؟آیا بدانیم و فخر بفروشیم که میدانیم؟آیا بدانیم وغرور دانستن ما را فراگیرد؟همین..؟&lt;br /&gt;من که اینطور فکر نمیکنم .تا به حال کسانی را که درمسئله ای کفتگو میکنند و کارشان به مجادله میکشد، دیده اید؟من وقتی این جور بحث ها را میبینم فقط میخندم.&lt;br /&gt;خود ما هم خیلی وقتها اینطور میشویم.هدفمان را فراموش میکنیم.فکر میکنیم باید علم فرا بگیریم برای علم و علاقه به آن ،فکر میکنیم باید شاعر شویم برای علاقه به شعر گفتن.ولی نه این ها غایت نیستند.بقول معلم شهید شریعتی: &lt;span style="font-size:130%;"&gt;((علم نه برای علم ،هنر نه برای هنر و مذهب نه برای مذهب ،بلکه همه ی اینها برای کشف حقیقت))&lt;/span&gt;ومن هم در ادامه ی این سخن بزرگ میگویم :&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کشف حقیقت نیز برای عمل به آن&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/16921346-112729259091787073?l=sootak14.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sootak14.blogspot.com/feeds/112729259091787073/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=16921346&amp;postID=112729259091787073&amp;isPopup=true' title='5 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/112729259091787073'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/112729259091787073'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sootak14.blogspot.com/2005/09/blog-post_112729259091787073.html' title=''/><author><name>sootak</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03596539822471100725</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-16921346.post-112723353048328788</id><published>2005-09-20T09:23:00.000-07:00</published><updated>2005-09-20T09:25:30.486-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/585/1619/1600/birthofhopePU2.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/585/1619/320/birthofhopePU2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;انتظار مکتب زندگی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;این مطلب را در روز ولادت حضرت امام زمان مینویسم .روز بزرگیست روز مولود منجی بشریت روزمولود کسی که جهان را غرق در عدالت خود خواهد کرد عدالتی که مردم جهان تشنه آن هستند چون ریشه در فطرت انسان دارد.ومردم دنیا از آن محرومند.حال چه ؟چه باید کرد ؟آیا باید دست روی دست گذاشت و منتظر بود اگر اینطور است که چطور افضل اعمال است؟یا باید کاری کردو زمینه را مهیا کرد برای ظهور او؟اصلآ این انتظار چه مفهومی دارد؟و چه فایده ای دارد؟و...&lt;br /&gt;این ها سوالاتی است که به ذهن یک مسلمان شیعه رخ میدهد.ولی من میخواهم تنها به قسمتی از این سوالات بپردازم.که اصلآ این انتظار چه فایده ای دارد؟چگونه میتواند در زندگی ما تاثیر مثبت یا منفی بگذارد؟اگر دقت نکنیم و تفکرمان را بکار نگیریم اثری درست متضاد با آنچه باید در زندگی ما بگذارد.یعنی برخلاف امید با عث یاس و سر خوردگی و عقب ماندگی در زندگی شود.ولی اگر تفکر کنیم(که یک ساعت تفکر برتر از هفتاد سال عبادت است)تاثیر شگرفی در زندگی ما خواهد گذاشت اگر بدانیم که این انتظار بقول معلم شهید شریعتی مکتب اعتراض است دیگر آرام نخواهیم گرفت و همچون یک شیعه ی انقلابی در زندگی هر لحظه ی مان تلاش و تکاپو برای زندگی بهتر خواهد بود واین همان پیشرفت خواهد بود.اگر بدانیم این انتظار و امید مثبت است وامید به زندگانی برتر است آنطور که انسان با تمام کرامات انسانی لایق آن است همواره تلاش برای تحقق آن زندگانی میکنیم و با برپایی عدالت به امید آن جامعه ی عدالت محورزندگانی خواهیم داشت آنطور که باید باشد و دیگر هیچ ظالمی را نمی پذیریم وهیچ تحمیلی(نه تحمیل زور و نه تحمیل زر ونه حتی تحمیل فکر) را قبول نخواهیم کرد وآنگاه الگوی جهانیان خواهیم شد وآنان نیز چنین خواهند کرد وآن روز است که زمینه ی ظهور فراهم شده و او خواهد آمد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/16921346-112723353048328788?l=sootak14.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sootak14.blogspot.com/feeds/112723353048328788/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=16921346&amp;postID=112723353048328788&amp;isPopup=true' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/112723353048328788'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/112723353048328788'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sootak14.blogspot.com/2005/09/blog-post_112723353048328788.html' title=''/><author><name>sootak</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03596539822471100725</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-16921346.post-112723031099820002</id><published>2005-09-20T08:29:00.001-07:00</published><updated>2005-11-16T02:06:13.500-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p align="right"&gt;بنام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست &lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;ما هم به پیشنهاد یکی از دوستان خوبم (ایلیا)تصمیم گرفتیم اتاقکی بسازیم و شما را همراه در فکر و قلب وزبان کنم.خب ما هم اینکار را کردیم .شاید در این دنیای خاکستری ما هم بتوانیم سیاهی را هرچند کم به نور نزدیک کنیم.البته اگر خود در سیاهی فرو نرویم خب یکی از کارهای که در ابتدا باید میکردم انتخاب پرچمی برای اتاقکم باشد تا هر کس آنرا ببیند و خود را هم راه ما حس کرد به ماکمک کند گفتم شاید خیلی ها مثل من میخواهند اول خود را سپس مردم را بیدار کنند و راهی به سوی روشنایی از تاریکی بر گزینند.واز آن جهت که من بسیار به معلم شهید شریعتی علاقه دارم گفتم بهتر است پرچمم را(بخوانید عنوان)اتاقکم را با آرزو وی شروع کنم.&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;نمی‌دانم پس از مرگم چه خواهد شد،&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;نمی‌خواهم بدانم کوزه گر از اندام خاکم چه خواهد ساخت&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;گلویم سوتکی باشدبه دست کودکی گستاخ و بازیگوش&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;و او یک ریز و پی‌در پی&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;دمش را بر گلویم سخت بفشارد&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;بدین سان بشکند در من، سکوت مرگبارم را &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/16921346-112723031099820002?l=sootak14.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sootak14.blogspot.com/feeds/112723031099820002/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=16921346&amp;postID=112723031099820002&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/112723031099820002'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/16921346/posts/default/112723031099820002'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sootak14.blogspot.com/2005/09/blog-post_112723031099820002.html' title=''/><author><name>sootak</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03596539822471100725</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
