....باز هم از آزادی

در مطلب قبلی خود از دو پاراوکس موجود در آزادی نامبردیم،اما حل آن دو پارادوکس باقی ماند.یکی ازاین دو پارادوکس رااز منظر برون دینی و دیگری را درون دینی بررسی میکنیم
(در حل این دو پارادوکس من از نظرات شهید مطهری و امام خمینی نیز استفاده کردم (برای حفظ امانت ذکر شد
در مطلب پیش این را گفتیم که آیا باید محدودیتی برای آزادی در نظر گرفت یا خیر؟در اندیشه ی مدرنیته در غرب محدودیت آزادی را تا جایی دانستند که به آزادی دیگران لطمه وارد نشود.اما آیا این محدودیت کافی است؟
وقتی فلسفه این محدودیت را در غرب بررسی میکنیم میبینیم که میگویند ما به انسان ها احترام میگذاریم چون انسان هستند و اشاره به اصالت انسان و حیثیت ذات وی میکنند و میگویند آزادی ما باید تامرز آزادی دیگران باشد و ما باید به انسان و آزادی او احترام بگذاریم چون او انسان است
وقتی به این طرز تفکر را اندیشیدم نتوانستم فرق عمده ای بین انسان و حیوان قائل شوم آیااین طرز تفکر به انسان واقعآ به حیثت انسان ها احترام میگذارد؟ اگر احترام میگذارند لازمه ی آن چیست؟آیا معنی احترام گذاشتن این است که انسان را رها کنیم و هر جا میخواهد برود چون انسان است؟!! آیا اینچنین میتوان به حیثیت انسان ها احترام گذاشت؟
ولی به نظر من لازمه ی احترام گذاشتن به حیثیت انسان ها پاسداری از حیثیت انسان است و این که نگذاریم روح انسان آلوده شود،من فکر میکنم اگر چیزی لایق رشد و تکامل است وارزشمند است نباید رها شود، نباید انسان را همچون ماشین دانست و محرک آن را انگیزه های اقتصادی و جنسی دانست،بلکه انسان را باید اشرف مخلوقات دانست و احترام گذاشتن به آن نیز نباید رها کردن آن بلکه رشد استعداد هایش باشد،بنابراین آزادی او محدود میشود تا حدی که به مسیر رشدش خدشه وارد نشود و این احترام واقعی به انسان است که آزادی را محدود به مصالح خودش و اجتماع بدانیم
وقتی فلسفه این محدودیت را در غرب بررسی میکنیم میبینیم که میگویند ما به انسان ها احترام میگذاریم چون انسان هستند و اشاره به اصالت انسان و حیثیت ذات وی میکنند و میگویند آزادی ما باید تامرز آزادی دیگران باشد و ما باید به انسان و آزادی او احترام بگذاریم چون او انسان است
وقتی به این طرز تفکر را اندیشیدم نتوانستم فرق عمده ای بین انسان و حیوان قائل شوم آیااین طرز تفکر به انسان واقعآ به حیثت انسان ها احترام میگذارد؟ اگر احترام میگذارند لازمه ی آن چیست؟آیا معنی احترام گذاشتن این است که انسان را رها کنیم و هر جا میخواهد برود چون انسان است؟!! آیا اینچنین میتوان به حیثیت انسان ها احترام گذاشت؟
ولی به نظر من لازمه ی احترام گذاشتن به حیثیت انسان ها پاسداری از حیثیت انسان است و این که نگذاریم روح انسان آلوده شود،من فکر میکنم اگر چیزی لایق رشد و تکامل است وارزشمند است نباید رها شود، نباید انسان را همچون ماشین دانست و محرک آن را انگیزه های اقتصادی و جنسی دانست،بلکه انسان را باید اشرف مخلوقات دانست و احترام گذاشتن به آن نیز نباید رها کردن آن بلکه رشد استعداد هایش باشد،بنابراین آزادی او محدود میشود تا حدی که به مسیر رشدش خدشه وارد نشود و این احترام واقعی به انسان است که آزادی را محدود به مصالح خودش و اجتماع بدانیم
ادامه دارد

3 Comments:
سلام
دوست خوبم انسان درراهی است میان برترازفرشته وپسترازانسان.این ظرفیتی است که خدادراختیارانسانهاقرارداده.انسان می تواندهرکدام ازاین راه هاراانتخاب کند،وخداهم به اوکمک می کند.یابه هلاکت می رسدویااینکه به قربت او.
ميان تحليل و شعار فاصله بسيار است.اين كه مينويسيد بيشتر شعار است تا تحليل...
مبحث جالبي رو مورد بحث قرار دادين
منتظر ادامه اش هستم ...
Post a Comment
<< Home