بنام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست
ما هم به پیشنهاد یکی از دوستان خوبم (ایلیا)تصمیم گرفتیم اتاقکی بسازیم و شما را همراه در فکر و قلب وزبان کنم.خب ما هم اینکار را کردیم .شاید در این دنیای خاکستری ما هم بتوانیم سیاهی را هرچند کم به نور نزدیک کنیم.البته اگر خود در سیاهی فرو نرویم خب یکی از کارهای که در ابتدا باید میکردم انتخاب پرچمی برای اتاقکم باشد تا هر کس آنرا ببیند و خود را هم راه ما حس کرد به ماکمک کند گفتم شاید خیلی ها مثل من میخواهند اول خود را سپس مردم را بیدار کنند و راهی به سوی روشنایی از تاریکی بر گزینند.واز آن جهت که من بسیار به معلم شهید شریعتی علاقه دارم گفتم بهتر است پرچمم را(بخوانید عنوان)اتاقکم را با آرزو وی شروع کنم.
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد،
نمیخواهم بدانم کوزه گر از اندام خاکم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشدبه دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز و پیدر پی
دمش را بر گلویم سخت بفشارد
وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من، سکوت مرگبارم را

0 Comments:
Post a Comment
<< Home