...باز هم از آزادی2
:در تعریف هدف واقعی انسان میتوان از اندیشه امام خمینی استفاده کرد.ایشان فرمودند
بهترين دليل بر وجود فطرت خداجويي در انسان اين است كه هر كسي هر اقدام كه انجام ميدهد، طالب وضع بهتر است. كسي كه دنبال پول است، پولداري را بهتر از وضع كنوني خود ميداند و كسي كه دنبال علم است، همين طور و كسي كه دنبال جاه و مقام است نيز همين طور. هر كدام از اينها اگر بداند ميتواند با همان اقدامش، وضع مطلوبهاي ديگر را نيز به دست آورد، طالب آن نيز خواهد بود. يعني همه ما طالب عِلميم، طالب قدرتيم؛ آن هم بي نهايت، نه محدود؛ ولي چون فرصت نميكنيم و امثال آن، شايد دنبال برخي نرويم؛ پس همة ما طالب كمال مطلق هستم؛ يعني همة بهترها را تا آخرين حدّ متصور ميخواهيم و خدا همان كمال مطلق است كه همة كمالات را به نحو وحدت و بساطت واجد است؛ پس همگان دنبال خداييم و مصداق را اشتباه گرفتهايم
انسان دنبال هدف واقعی است،فقط بعضی از اوقات هدف خود را اشتباه میگیرد،واگر ما به واقع بفهمیم که چیزی که دنبالش هستیم به ضرر ماست اقرار به اشتباه میکنیم و رو به سوی هدف اصلی میکنیم(البته به شرطی که قلبمان بیمار نباشد)مثلآ کسی که دنبال لذت هست اگر بفهمد که لذت واقعی همان لذتی است که در راه تکاملش میچشد مثلا لذت عبادت کردن یا لذت گریه برای امام حسین یا لذت گذشت یا ...دیگر به سراغ لذائذی که او را از این لذت های برتر دور میکند نمیرود.
بقول شاعر: اگر لذت ترک لذت بدانی دگر لذت نفس را لذت نخوانی
ظاهرآ خیلی از بحث دور شدیم،آری انسان باید درجهت خواست خودش حرکت کند البته خواست حقیقی و عقلی نه خواست کاذب
آزادي با هدف معنا مييابد و هدف همان كمال است؛ پس آزادي برداشتن موانعي است كه در حركت كمالي انسان مطرح ميشود؛ امّا نكتة مهم اين است كه حركت كمالي براي موجود مختار وقتي به واقع كمال شمرده ميشود كه با انتخاب آزادانة خود او صورت گرفته باشد؛ بنابراين با اينكه طبق بيان پيشين، آزادي پيوند عميقي با دينداري داشت چون آزادي در فضاي رشد مطرح است، حتّي خود دينداري نيز نميتواند اجباري باشد: لا اكراه في الدين، هر چند كه اين دينداري به مصلحت افراد است؛ زيرا اگر ايمان، اجباري باشد، ديگر ايمان، رشد نخواهد بود
ادامه دارد








